حميد احمدى

32

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

پيامبر ده سال پس از هجرت به مدينه به ديار باقى رحلت كرد . در اين زمان امت اسلامى با چالش‌ها و پرسش‌هاى اساسى روبه‌رو گرديد . تلاش چندين ساله پيامبر در ترسيم خطوط كلى رهبرى و فراهم ساختن زيرساخت‌هاى معرفتى و مبانى نظرى امامت و رهبرى جامعه اسلامى ، از آغاز دعوت علنى در مكه شروع شد و در تمام دوران حضور پيامبر در مكه و سپس در مدينه استمرار يافت . تلاش پيامبر در طراحى و ترسيم مبانى نظرى جريان رهبرى و امامت امت اسلامى ، مبتنى بر آموزه‌هاى قرآنى - همانند آيات انذار ، ولايت ، اولوالأمر ، تطهير و تبليغ - بود كه در سنت نظرى پيامبر - همانند بيان حديث منزلت ، سفينه ، ثقلين و غدير - و سيره عملى او - مانند معرفى در غديرخم ، تعيين وزير و جانشين در يوم الإنذار ، اعلان سوره برائت در مراسم حج و پيمان برادرى - بيان و بر آنها تأكيد شد . اما با اين همه ، متأسفانه به دلايلى - كه خواهد آمد - اولين اختلاف مهم مسلمانان پس از وفات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در مسئله امامت و جانشينى ايشان روى داد ؛ اختلافى كه سرانجام به جدايى تشيع از تسنن انجاميد . نبايد پنداشت كه اختلاف تشيع و تسنن در مسئله امامت ، به تعيين فردى شايسته براى جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله محدود مىشود ، بلكه بايد آن را مبتنى بر دو ديدگاه كلى درباره جايگاه امامت و مسئوليت او در دين اسلام و جامعه دانست . امامت در ديدگاه اهل‌سنت ، منصبى الهى نيست و از اين‌رو امام با آراى مردم يا نمايندگان آنان يا تعدادى از نخبگان انتخاب مىشود و يا حتى ممكن است با توسل به نيروى نظامى بر مسند قدرت نشيند . « 1 » اما در ديدگاه شيعه ، امامت « مسئله جانشينى پيغمبر است در توضيح و تبيين و بيان دين منهاى وحى » « 2 » از اين‌رو آن چيزى كه اهل‌سنت مطرح مىكنند ، اساساً مسئله امامت نيست ، بلكه صرفاً حاكميت سياسى بعد از پيامبر است ؛ ديدگاهى كه به هيچ رو با مسئله امامت در شيعه هم سمت‌وسو نيست . در واقع بايد چنين گفت كه در نظر شيعه ، مسأله‌اى به نام امامت مطرح است كه اهل‌تسنن از اساس آن را قبول ندارند ، نه اينكه در شرايطش با آنها اختلاف دارند ؛ درست مثل مسئله نبوت است در مقابل منكرين نبوت . شيعه امامت را در سطحى آن‌چنان بالا مىبرد كه قهراً اگر كسى آن فرضيه را پيش بكشد و قبول كند ، نمىتواند

--> ( 1 ) . بنگريد به : ابىالحسن على بن محمد البصرى البغدادى ، الأحكام السلطانية ، ص 11 - 7 . ( 2 ) . مرتضى مطهرى ، امامت و رهبرى ، ص 71 .